حسن حسن زاده آملى

171

هزار و يك كلمه (فارسى)

و اين معنى ، طبق برهان و عقل و منطق است به بيانى كه اجمالا ذكر شد و ما به فكرت و رأى خود اختراع ننموده‌ايم بلكه به اشاراتى كه ذات حق در حديث قدسى فرمود : « أحببت أن أعرف فخلقت الخلق » در اين اشارت ، اين حقيقت را دريافتيم ، منتهى ما از « حب كامل » به لفظ مرادفش « عشق » تعبير كرديم . اگر گويى : « واجب الوجود ، عشق مطلق است و از بيانات سابق معلوم شد كه داعى و غرض زائد بر ذات ، در فعل او منظور نيست ، پس چگونه اين جا داعى ايجاد را حب معروفيت گرفته كه لازمه‌اش تحصيل غرض و داعى زائد است ؛ زيرا اگر عالم را خلق نمىكرد ، به معروفيت نمىرسيد ؟ » جواب گوييم : اين گونه بيان به منزلهء « تحركت اليد فتحرك المفتاح » است ؛ يعنى ، خلقت بر حب و عشق به هيأت ذاتى خالق بىغرض و فاصله مترتب شد ، چنانچه بر حركت يد ، حركت مفتاح . و « لكي أعرف » هم كه علت غائى خلقت مذكور شده ، عين « أحببت أن أعرف » است كه علّت فاعلى است . و اگر گويى : اين ، قول تازه‌اى نيست ! اين ، همان عقيدهء مشاء و اشراق و يا عرفان است كه به عبارت ديگر ادا شده . جواب گوييم : آراى هر كدام از مشاء و اشراق و عرفان ، بيان شد و هيچ كدام عين نظريهء عشق نبود . مآل گفتار و نتيجهء رأى ، عشق لطيف و دقيقتر از آراى همهء آن قوم است . ليكن باز گوييم چنانچه غرض مشاء يا اشراق يا ديگران ، همين نظريه و همين معنى است كه لا مشاحة في الاصطلاح ، پس در فاعل بالعشق ، ما ، وضع اصطلاحى نموده‌ايم و اگر به معنى قول ما با آنها مباين است ، پس بايد قول حق را بدون نظر به قائل اختيار نمود . و البته ، به نظر منصفانه در آن نظر كرد تا حق و حقيقت را دريافت . و اللّه الهادي . اقسام فاعل در انسان مصداق دارد بدان كه اين اقسام فاعل ، همه ، در انسان مصداق دارد و چون اين فواعل را در خويشتن يافت ، در صدق يا عدم صدق آنها بر مبدأ عالم كه نتيجهء اين بحث در